دسته : فضایل اخلاقیتاریخ: ۱۳۹۴/۰۵/۰۷
صداقت و راست‌گویی از بزرگ‌ترین فضایل اخلاقی
به گزارش کلینیک روح درمانی،واژه «صداقت» از «صدق» در اصل به این معنا است که گفتار و یا خبرى که داده مى‌‏شود، مطابق خارج باشد، و کسی را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد، «صادق» و «راست‌گو» مى‏‌گویند. اما از آن‌جا که به طور استعاره و مجاز، اعتقاد، عزم و اراده را هم قول نامیده‌‏اند،[۱] در نتیجه صدق را در آنها نیز استعمال کرده، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مى‏‌کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، صادق و راست‌گو نامیده‌‏اند.
صداقت و راست‌گویی از بزرگ‌ترین فضایل اخلاقی است که در تعالیم و آموزه‌های دینی جایگاه ویژه دارد و در قرآن و روایات فراوان به آن سفارش شده است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ»؛[۲] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راست‌گویان باشید.
این فضیلت انسانی – اخلاقی بارزترین مشخصه پیامبران الهی در دعوت مردم به سوی خدا است؛ از این‌رو، راست‌گویی از اعمال نیک و پسندیده انسانی بوده و نزد دین و خرد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. فطرت پاک انسان ایجاب می‌کند که انسان سالم و متعادل، دل و زبانش یکسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش یکی باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاری کند.
اسلام دینی فطری است و راستی نیز خواست فطرت است، پس این دو پیوندی ناگسستنی دارند و در روایات با تعابیر گوناگونی بر راست‌گویی مسلمانان تأکید شده و آن‌را از اصول ایمان و دین‌داری به حساب آورده‌‌اند: «الصِّدْقُ رَأْسُ الدِّینِ»؛[۳] نسبت راستی به دین، نسبت سر به بدن است. «الصِّدْقُ أَقْوَى دَعَائِمِ الْإِیمَان‏»؛[۴] راستی محکم‌ترین پایه‌های ایمان است. «بِالصِّدْقِ تَکُونُ النَّجَاه»؛[۵] رستگاری دنیا و آخرت در راست‌گویی است.
راوی می‌گوید: «از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏‌فرمود: چون بنده‌‏اى راست گوید، نخستین کسى که او را تصدیق مى‌‏کند خدا است، و خودش نیز مى‌‏داند که‏ راست‌گو است، و چون دروغ گوید، اولین کسى که او را تکذیب مى‌‏کند خدا است، و خودش نیز مى‌‏داند که دروغ‌گو است».[۶]
امام صادق(ع) در توصیف صداقت و راستی می‌فرماید: راستی نورى است که در عالم معنا مى‌‏درخشد، مانند آفتابى که روشنایى مى‏گیرد از او هر چیزى که در تحت نفوذ نور ظاهرى او است، و نقصان و ضعفى در این نور دادن به آفتاب وارد نمى‌‏شود. کسى که حقیقتاً متصف به صدق است، به مقتضاى حقیقت صدقى که در نفس او وجود دارد، کذب و تقلب را در افراد کاذب ندیده، و تظاهر آنان را در اعمال حمل به صحت و صدق نموده، و اظهارات آنان را تصدیق مى‌‏کند. آرى این همان نور صدق و حقیقت روحانیت است که غیر این معنا از او انتظارى نیست، و به جز آن‌کس که خلاف فطرت پاک و نورانیت و صفاى باطن او باشد چیزى از او دیده نمى‌‏شود. چنان‌که حضرت آدم(ع) ابلیس را در اظهار دروغى او چون قسم خورد، تصدیق نمود، و اظهار و سخن او را باور کرد؛ زیرا در نفس آدم اثرى از دروغ و تقلب وجود نداشت.
خداوند متعال در سوره طه مى‌‌‏فرماید: «پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم، امّا او فراموش کرد و عزم استوارى براى او نیافتیم».[۷] و ابلیس در اولین مرتبه، این تقلب و خلاف را به کار برد، و پیش از او کسى را سابقه این عمل در ظاهر و باطن نبود. پس او به دلیل ارتکاب همین دروغ دچار خسران و زیان‌کارى شده، و از صفا و صدق آدم در جهت اغوا و اضلال او نفعی نبرد و او را از مرحله ملکه صدق و روحانیت -به سبب دروغى که راجع به همیشگى و خلود اظهار کرد- نتوانست بیرون برد.[۸]
چنان‌که از سخنان امام(ع) استفاده می‌شود؛ صدق از لحاظ مطابق بودن با حق است؛ یعنى ظل و مرتبه‌‏اى است از حق، و حق نور و حقیقتى است که در آن ظلمت و نقطه ضعف و خلافى نباشد. پس در صورتى که وجود و صفات انسان صدق شد، البته هیچ‌گونه بطلان و ضلالت و انحراف و ظلمتى در او نخواهد بود. و چون چیزى حقیقه صدق شد، قهراً اثر نورانیت، درستى و حقیقت آن ظاهر گشته، و خواه و ناخواه آثار صدق جلوه خواهد کرد. و شخص صادق به مقتضاى حقیقت و باطن خود به جز صدق و حقیقت چیزى ندیده، و پیوسته در افعال و حرکات دیگران به جهت صدق آنها متوجه شده، بلکه آنها را به محل‌‏هاى صحیح و درست خود حمل خواهد کرد.[۹]
امام صادق(ع) در ادامه روایت می‌فرماید: و صفت صدق، برای حضرت آدم ثمربخش و مفید واقع گردید؛ زیرا او به مقتضاى صفا و صدق باطن خود، غیر راستى را به خود راه نداد، و خیال دروغ در باره ابلیس نکرد و کذب او را که به صورت صدق بود باور نمود.
این است که خداوند متعال فرمود: ما از آدم چیزى را که بر خلاف پیمان و برنامه او بوده ندیدیم، و هرگز او قصد نافرمانى نداشت، و از این لحاظ بود که به سبب حیله و دروغ ابلیس، از مقام برگزیدگى او کاسته نشد.
پس صدق یکى از صفات پسندیده و عالى انسانى است، و حقیقت صدق‏ در اثر تهذیب و تزکیه الهى به دست می‌آید. همچنین حصول صدق موجب تزکیه و برائت انسان از سیئات و اعمال قبیح مى‌‏شود، چنان‌که حضرت عیسى(ع) در نتیجه ظهور صدق، از جانب پروردگار متعال تزکیه و تبرئه شد، و مورد ستایش قرار گرفت: «قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ»؛[۱۰] منزهى تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مى‌‏دانى، تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهى.
حضرت عیسی مرآت و آیینه صادقان از امت پیامبر اسلام مى‏‌باشد، چنان‌که در آخر آیات گذشته مربوط به حضرت عیسى(ع) به طور کلى مى‌‏فرماید: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ»؛[۱۱] امروز، روزى است که راستى راست‌گویان، به آنها سود مى‏‌بخشد.
در روز جزاء صادقین به سبب صفت صدق نتیجه مطلوب مى‌‏گیرند، و صدق به هر اندازه‏‌اى که در وجود آدمى برقرار و ثابت گردد، به همان مقدار براى او تزکیه و نجات می‌آورد.
امام علی(ع) فرمود: راستی شمشیر برنده‌‏اى است که با توجه و لطف پروردگار متعال در بندگان مخصوص او ظاهر مى‌‏شود، و این شمشیر به هر موردى که فرود آید و در هر کجایى که پیدا شود، از آسمان و زمین، نافذ و قاطع خواهد بود. پس هر گاه بخواهى که بدانى آیا تو از جمله صادقان و راست‌گویان هستى، یا از دروغ‌گویان باید با کمال دقت و با نظر خالص در باطن و رفتار و کردار خود رسیدگى و تحقیق کرده، و قلب و ظواهر خود را به میزان الهى و روى حق و عدل بررسى نموده، و چنان خود را به قوانین حق عرضه دارى که گویى در پیشگاه عدل الهى حاضر شده‌‌ای، و در معرض سنجش روز قیامت قرار گرفته‌‌‏اى. خداوند متعال مى‌‌‏فرماید: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛[۱۲] در روز جزاء مردم به میزان حق سنجیده مى‏‌شوند، پس هر کسى که میزان او در مقام وزن کردن سنگین‌‏تر شد او رستگار خواهد بود.
پس چون برنامه معنوى تو از جهت افکار و عقاید و اخلاق، روى عدالت و درستى و صحت قرار گرفت، و اظهارات و ادعاهای تو طبق معنا و باطنت صورت پیدا کرد، البته مقام صدق برایت ثابت خواهد شد، و این کمترین مرتبه صدق است که در میان زبان و قلب کوچک‌ترین مخالفت و تضادی نباشد. و شخص صادق به همین کیفیت و تعریفى که ذکر شد مانند آدمى است که در حالت احتضار باشد. شخص محتضر خواه و ناخواه روى به عالم روحانیت کرده و از جهان ماده و صورت مى‌‏گذرد، همچنین شخص صادق در همه احوال، اقوال و افکار خود صد در صد از صدق و درستى و حقیقت پیروى کرده، و از تظاهرات و اختلافات و دعواها و هوسرانی‌هاى مردم خواهد گذشت.[۱۳]
بنابر این، صداقت و راستی باید در تمام مراحل وجودى و زندگى انسان تحقق پیدا کند؛ یعنى از لحاظ افکار و عقاید، از لحاظ خوی‌ها و صفات نفسانى، از جهت رفتار و کردار و اعمال، و از جهت گفتار و بیان، اگر انسان تمام حرکات و سکنات و همه احوال او روى صدق، راستى، درستى و حقیقت صورت گیرد، البته سرمایه خوش‌بختى و زمینه سعادت و مسیر کمال و انسانیت را به دست آورده است.
پس صدق در صورتى ثابت و برقرار مى‌‏شود که از مراحل کذب، تقلب، حیله و انحرافات در افکار و اعمال و تظاهرات بر خلاف حقیقت و خودنمایى و خودستایى و هواپرستى و هوسرانى و دیگر افکار و رفتار و کردار و گفتارهاى مخالف حق، دورى کرده، و از هر گونه نادرستى و زشتى خود را پاک و تزکیه نماید.[۱۴]
* اسلام کویست نت
پی نوشت ها:
[۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۰۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۶، ص ۲۱۵، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۸ش؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۷۸، دارالعلم الدار الشامیه، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ ق.
[۲]. توبه، ۱۱۹٫
[۳]. تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، درایتى، مصطفى‏، ص ۲۱۸، دفتر تبلیغات‏، قم‏، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.‏
[۴]. همان.
[۵]. همان.
[۶]. ابن بابویه، محمد بن على،‏ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص ۱۷۸، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ ق.‏ «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَدَقَ کَانَ أَوَّلَ مَنْ یُصَدِّقُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ وَ إِذَا کَذَبَ کَانَ أَوَّلَ مَنْ یُکَذِّبُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ کَاذِب‏»؛
[۷]. طه، ۱۱۵٫
[۸]. منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام، امام ششم‏، مصباح الشریعه، ص ۳۴، اعلمى، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ ق. «قَالَ الصَّادِقُ (ع) الصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشَعٌ فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضِی‏ءُ بِهَا کُلُّ شَیْ‏ءٍ بِمَعْنَاهَا مِنْ غَیْرِ نُقْصَانٍ یَقَعُ عَلَى مَعْنَاهَا وَ الصَّادِقُ حَقّاً هُوَ الَّذِی یُصَدِّقُ کُلَّ کَاذِبٍ بِحَقِیقَهِ صِدْقِ مَا لَدَیْهِ وَ هُوَ الْمَعْنَى الَّذِی لَا یَسَعُ مَعَهُ سِوَاهُ أَوْ ضِدُّهُ مِثْلُ آدَمَ عَلَى نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ صَدَّقَ إِبْلِیسَ فِی کَذِبِهِ حِینَ أَقْسَمَ لَهُ کَاذِباً لِعَدَمِ مَا بِهِ مِنَ الْکَذِبِ فِی آدَمَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً لِأَنَّ إِبْلِیسَ أَبْدَعَ شَیْئاً کَانَ أَوَّلَ مَنْ أَبْدَعَهُ وَ هُوَ غَیْرُ مَعْهُودٍ ظَاهِراً وَ بَاطِناً فَخَسِرَ هُوَ بِکَذِبِهِ عَلَى مَعْنًى لَمْ یَنْتَفِعْ بِهِ مِنْ صِدْقِ آدَمَ ع عَلَى بَقَاءِ الْأَبَد».
[۹]. مصباح الشریعه، ترجمه، مصطفوى، حسن متن، ص ۳۲۵، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، تهران، ۱۳۶۰ش‏.
[۱۰]. مائده، ۱۱۶٫
[۱۱]. مائده، ۱۱۹٫
[۱۲]. اعراف، ۸٫
[۱۳]. مصباح الشریعه، ص ۳۵، «وَ أَفَادَ آدَمُ (ع) بِتَصْدِیقِهِ کَذِبَهُ بِشَهَادَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِنَفْیِ عَزْمِهِ عَمَّا یُضَادُّ عَهْدَهُ فِی الْحَقِیقَهِ عَلَى مَعْنًى لَمْ یَنْتَقِصْ مِنِ اصْطِفَائِهِ بِکَذِبِهِ شَیْئاً فَالصِّدْقُ صِفَهُ الصَّادِقِ وَ حَقِیقَهُ الصِّدْقِ یَقْتَضِی تَزْکِیَهَ اللَّهِ تَعَالَى لِعَبْدِهِ کَمَا ذَکَرَ عَنْ صِدْقِ عِیسَى (ع) فِی الْقِیَامَهِ بِسَبَبِ مَا أَشَارَ إِلَیْهِ مِنْ صِدْقِهِ وَ هُوَ بَرَاءَهُ الصَّادِقِینَ مِنْ رِجَالِ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ (ص) فَقَالَ تَعَالَى هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الصِّدْقُ سَیْفُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ أَیْنَمَا هَوَى بِهِ یَقُدُّهُ فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَ صَادِقٌ أَنْتَ أَمْ کَاذِبٌ فَانْظُرْ فِی صِدْقِ مَعْنَاکَ وَ عَقْدِ دَعْوَاکَ وَ عَیِّرْهُمَا بِقِسْطَاسٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى کَأَنَّکَ فِی الْقِیَامَهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَإِذَا اعْتَدَلَ مَعْنَاکَ بِغَوْرِ دَعْوَاکَ ثَبَتَ لَکَ الصِّدْقُ وَ أَدْنَى حَدِّ الصِّدْقِ أَنْ لَا یُخَالِفَ اللِّسَانُ الْقَلْبَ وَ لَا الْقَلْبُ اللِّسَانَ وَ مَثَلُ الصَّادِقِ الْمَوْصُوفِ بِمَا ذَکَرْنَا کَمَثَلِ النَّازِعِ لِرُوحِهِ إِنْ لَمْ یَنْزِعْ فَمَا ذَا یَصْنَع».‏
[۱۴]. مصباح الشریعه، ترجمه، مصطفوى، متن، ص ۳۲۸٫