مراسم سیزده‏ بدر چنانچه به عنوان یک رسم بت ‏پرستى انجام گردد غلط و نارواست؛ اما اگر به عنوان خارج شدن از شهر و فضاى آلوده آن، و پناه بردن به دل طبیعت و استفاده از هواى پاکیزه آن و تفریح و استراحت سالم براى شروع مجدد به کار با انرژى و توان کافى باشد، امر مطلوبی است.

به گزارش کلینیک روح درمانی،حضرت آیت الله مکارم شیرازی در بازشناسی مفهوم و ماهیت «روز طبیعت» به بیان مطالبی پرداخته اند که به این شرح است:

 بدیهی است عید نوروز یک عید طبیعى در جهان آفرینش است؛ زیرا فصل زمستان پایان مى‏ گیرد. بهار همراه با حیات طبیعت‏ به فرمان خدا شروع مى‏ شود، شکوفه‏ ها و برگ ها و گل ها بر شاخسار درختان آشکار مى‏ گردد و نشاط و جنبش و حرکت در تمام عالم حیات آغاز مى‏ شود، همگام و همراه شدن با این پدیده عالم آفرینش، همگامى با سنت ‏هاى الهى است.[۱]

حال خداوند بزرگ براى استفاده انسان ها، طبیعت‏ زیبا را در اختیار آنها قرار داده است، تا برای نیازهاى خود بهره‏ گیرند[۲] واز زیبائی­ هاى طبیعت استفاده کنند.[۳]‏ «روز طبیعت» و لزوم پیروى اصلاح‏ گرانه از آداب نیاکان

به راستی آیا هر کارى که گذشتگان کرده ‏اند، آیندگان باید انجام دهند، یا باید اعمال گذشتگان را در ترازوى عقل و خرد سنجید و تنها به آنچه که عقل آن را تأیید مى‏ کند عمل کرد؟[۴]

لذا آداب و سنت گذشتگان به صرف این که متعلق به نیاکان بوده، لازم الاجرا نیست، بلکه تنها آن دسته از آداب و رسومى صحیح است که مورد تأیید عقل و دین باشد.[۵]

در این میان بعضى از آداب نیاکان ما نیاز به بازنگرى و اصلاح دارد. اگر اصلاح شود، انجام آن اشکالى ندارد. مثلا مراسم سیزده‏ بدر چنانچه به عنوان یک رسم بت ‏پرستى‏[۶] انجام گردد غلط و نارواست؛ اما اگر به عنوان خارج شدن از شهر و فضاى آلوده آن، و پناه بردن به دل طبیعت و استفاده از هواى پاکیزه آن، و تفریح و استراحت سالم براى شروع مجدد به کار با انرژى و توان کافى باشد، امر مطلوبی است،[۷]و حتی نسبت  به آن توصیه و سفارش نیز شده است، و روایات زیادى در این زمینه از پیشوایان مذهبى در کتب معتبر نقل شده است.[۸]

طبیعت گردی؛ حصول آرامش ، طراوات و شادابی و رهایی از خستگی روح و جسم

ناگفته پیداست که زیبایى ‏هاى جهان طبیعت‏ در آرامش روح و رفع خستگى‏ وایجاد قدرت و نیرو براى فعالیت حیات، نقش مهمى دارد؛ بنابر این، تنها سخن از زیبایى نیست، هر چند زیبایى ‏ها نشان ه‏اى از جمال و جلال خالق است؛ بلکه این زیبایى ‏ها یکى از عوامل بقاى حیات و ادامه زندگى انسان‏ ها است.[۹]

جسم و روح انسان بعد از انجام کارى سنگین، خسته مى‏ شوند و نیاز به استراحت و تفریح براى رفع خستگى دارند که آن استراحت اهمیتش کمتر از آن کار نیست، زیرا بدن وى را آماده براى شروع به کار دیگر مى‏ کند. رفتن به دامان طبیعت‏ و دیدن مناظر زیبا، باغ‏ ها و گلستان‏ ها، آبشارها و سبزه ‏ها مى ‏تواند به جسم و روح خسته انسان آرامش دهد.[۱۰]

مناظر زیباى طبیعى، درختان خاموش که اسرار زیادى در دل نهفته دارند، نجوا و همهمه برگ هائى که در معرض وزش نسیم ها قرار گرفته ‏اند،نقش‏ و نگار طبیعى زمین هر کدام براى ما که میهمانى رهگذر هستیم، به نوعى نشاط بخش و خاطره ‏انگیز است، مخصوصاً در دنیاى ماشینى امروز که از بس صحنه‏ هاى بى روح و ساختگى و غیر طبیعى دیده ‏ایم خسته و کسل شده ‏ایم.[۱۱]

 بازگشت به آغوش طبیعت‏، طبیعتى که دست آفرینش، آن را مملو از لطف و زیبایى ساخته، به روح و جان مرده ما زندگى و طراوت مى‏پاشد، زیرا نقش ها، رنگ ها، خطوط و چهره ‏هایش همه براى روح ما مأنوس و آشناست، نه مانند نقوش و خطوط زندگی هاى ساختگى و بى ‏روح و فاقد لطافت!.[۱۲]

این اثر جالب درختان ، گیاهان و گل‏ها بر کسى پوشیده نیست که با زیبائى خیره کننده خود روح انسان را نوازش مى‏ دهند؛ قلب را آرام و در برابر فشارهاى شدید زندگى به انسان تسکین مى‏ دهند، و به همین دلیل انسان‏ ها براى رفع خستگى‏ و تجدید نیرو به آغوش طبیعت‏ در میان درختان و باغ‏ ها و گندم زارها پناه مى ‏برند.[۱۳]

«روزطبیعت»؛ صحنۀ ایثار در پرتو تفکر انسان

بی شک پناه بردن به دل طبیعت از آن جهت است که همراه با تفکر و اندیشه در حیات مجدد درختان و گیاهان باشد، و در نتیجه انسان از حیات آنها درس زندگى بگیرد، و به یاد عظمت و قدرت و علم نامحدود خالق آن بیفتد. بر همین اساس جمهورى اسلامى ایران آن  را به روز «طبیعت» تغییر داد.[۱۴]

به عنوان نمونه در آموزه های قرآنی و در توصیف باغهاى پربرکت مى‏ خوانیم: «و لم تظلم منه شیئا[۱۵]؛ آن باغها هیچگونه ستمى در تقدیم ثمرات خود به جهان انسانیت نداشتند»، ولى در باره صاحب آن باغ مى‏ گوید: «و دخل جنته و هو ظالم لنفسه‏[۱۶]؛ در حالى که به خود ستم مى‏کرد در باغش گام نهاد».[۱۷]

یعنى اى انسان چگونه مى‏ خواهى گل سرسبد این جهان باشى اما همه مواهب را به خویش اختصاص دهى و حق دیگران را بربایى؟!،[۱۸] نگاهى به جهان آفرینش کن ببین این درختان پرثمر و زراعت هاى پربرکت، چگونه هر چه دارند در طبق اخلاص گذارده، و به تو تقدیم مى‏دارند نه از انحصارطلبى آنها خبرى است، و نه از بخل و حسد اثرى، جهان آفرینش صحنه ایثار است و بذل و بخشش، زمین آنچه را در اختیار دارد به گیاهان و حیوانات ایثارگرانه تقدیم مى‏ کند، و درختان و گیاهان تمام مواهب خویش را در اختیار انسان ها و جانداران دیگر مى‏ گذارند، قرص خورشید روز به روز لاغرتر مى ‏شود و نور افشانى می کند، ابرها مى‏ بارند و نسیم ­ها مى‏وزند و امواج حیات را در همه جا مى‏ گسترانند، این نظام آفرینش است.[۱۹]

جهان طبیعت؛ فعل خدا

جهان طبیعت همه فعل خدا، خواست او و مظهر مشیت و اراده اوست و هیچ یک از اینها از خود استقلال و اختیار ندارند.[۲۰]

اینهاست که ما را به وجود آن مبدأ بزرگ علم و قدرت رهبرى مى‏ کند، اینها همان گواه وجود آن مبدأ بزرگ هستى است، اینها در عین خاموشى هزار زبان دارند و با هر زبان علم و حکمت آفریدگار خود را شرح مى‏ دهند، اینها همه وابسته به او و سر به فرمان اویند.[۲۱]

جهانى که تمام دانشمندان در برابر اسرار آن خاضعند و تنها کشف یک راز آن کافى است که کاشف آن را براى همیشه سربلند ساخته و نام او را با افتخار تا ابد به عنوان کاشف یا مخترع بزرگ در تاریخ بشریت ثبت کند، چنین جهانى نمى ‏تواند معلول ماده بى روح و طبیعت بى شعور باشد، پس این طبیعت فعل خداست نه بیگانه از او.[۲۲]

«روز طبیعت»؛ دریچه ای به سوی خداشناسی

با توجه به این‏که مهم‏ترین مسأله در اسلام مسأله توحید و خداشناسى است، و مهم‏ترین دلیل آن در قرآن برهان نظم، و مهم‏ترین منبع برهان نظم جهان طبیعت و آفرینش است، اهمیت‏ حس و مشاهده و تجربه‏ از نظر قرآن روشن مى ‏شود.[۲۳]

لذا آشنایى به زبان طبیعت‏، راهى است که مى‏توان به‏ وسیله آن بسیارى از مسایل‏ «خداشناسى» را بوسیله آن حل کرد. بدون آلوده شدن به تشبیه و قیاس آن ذات نامتناهى با موجودات فانى، این علوم کمک هاى زیادى در این گونه مباحث به ما مى‏ کنند زیرا موضوع شناخت این علوم‏ «جهان آفرینش» است که آشنایى با جهان آفرینش در حل‏ «معماى آفرینش» کمک رسان خوبى است.[۲۴]

از این رو باید گفت تمام موجودات و دستگاه ‏هاى کوچک و بزرگ جهان، معلول یک مبدأ بزرگ علم و قدرت است که از روى هدف و اراده مشخصى، چرخ‏ هاى عظیم آفرینش را به گردش در آورده است و در پشت دستگاه حیرت ‏آور مجموعه علل و قوانین طبیعت، آفریدگار و خداى دانا و توانایى وجود دارد که سرچشمه هستى جهان و پدیدآورنده تمام علت‏ ها و نظم دهنده تمام قوانین عالم است.[۲۵]

کسانى که با دیده ‏اى باز و فکرى روشن، گوشه‏ اى از جهان پهناور آفرینش را مطالعه مى ‏کنند، به خوبى این حقایق روشن را در مى‏ یابند و نواى دلنشین و آهنگ روح پرور توحید را از دل ذرات جهان به گوش جان مى‏ شنوند. آرى، سراسر طبیعت‏ ، نمایشگاه وجود، قدرت و علم خدا و هر ذره بى مقدار، کتاب بزرگى از توحید و خداشناسى است. همه آنها به ما درس‏ توحید و معرفت مى ‏آموزند. کیست‏که چنین حقایقى را بنگرد و دل او سرشار از ایمان، معرفت، عشق و محبت نگردد؟!.[۲۶]

برگ درختان سبز در نظر هوشیار     هر ورقش دفترى است معرفت کردگار

معاد طبیعت؛ تحول بهار؛ توجه به معاد

قرآن کریم از «مشاهدات حسى» در اثبات معاد بهره‏ فراوان مى‏ گیرد، و صحنه‏ هاى معاد را در آیات فراوانى در همین جهان طبیعت‏ در مقابل چشم انسان مجسم مى‏ کند، به عنوان نمونه در سوره ق مى ‏خوانیم: «ونزلنا من السمآء ماء مبارکا فأنبتنا به جنات وحب الحصید- واحیینا به بلده میتا کذلک الخروج[۲۷]؛ ما از آسمان آب پر برکتى فرستادیم و به وسیله آن باغ‏ها و دانه ‏هاى غذایى را رویاندیم، و زمین‏ هاى مرده را با آن زنده کردیم، زنده شدن مردگان در قیامت نیز همین‏گونه است»!.[۲۸]

 به هر حال مى‏ بینیم که قرآن با چه منطق مستدل و روشن به آنها که در مسئله معاد شک و تردید داشتند و حتى ادعاى آن را دلیل بر جنون مى‏ پنداشتند پاسخ دندان‏شکن مى‏ دهد، و امکان معاد را به روشنى اثبات مى ‏کند .[۲۹]

طبیعت؛ طرح­واره ای از رستاخیز الهی

در  قران کریم می خوانیم: «و الله الذى ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الى بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور؛[۳۰]خداوند کسى است که امواج باد را مأموریت داد که ابرها را به حرکت درآورند، و به سوى سرزمین ‏هاى مرده برانند، و به وسیله آن زمین مرده را زنده کنند، رستاخیز نیز چنین است».[۳۱]

لذا در فصل زمستان نگاهى به چهره طبیعت‏ مى‏ کنیم همه جا بوى مرگ مى‏ دهد درختان کاملا از برگ و گل و میوه برهنه شده، و چوب خشک بى‏هیچ حرکتى بر جاى باقى مانده، نه گلى مى‏خندد، نه شکوفه ‏اى مى‏ شکفد و نه جنبش حیات در کوه ‏ها و صحراها به چشم مى‏ خورد.[۳۲]

فصل بهار فرا مى‏ رسد، هوا ملایم مى‏ شود، قطرات باران حیات‏بخش نازل مى‏ گردد، یک مرتبه جنبشى در سراسر طبیعت آشکار مى‏ شود: گیاهان مى‏ رویند، درختان برگ مى ‏آورند، شکوفه‏ ها و گل ‏ها ظاهر مى‏ شوند، پرندگان بر شاخه ‏هاى درختان جاى مى‏ گیرند، و شور «محشر» بپا مى‏ شود!.[۳۳]

حال اگر زندگى بعد از مرگ مفهوم نداشت ما این صحنه را هر سال در برابر چشم خود نمى‏ دیدیم، اگر زندگى بعد از مرگ امرى محال، و سخنى جنون‏ آمیز باشد، به صورت یک امر حسى در برابر چشمانمان تکرار نمى‏ شود.چه فرق مى‏ کند حیات زمین بعد از مرگ یا حیات انسان بعد از مردن؟[۳۴]

سخن آخر

در خاتمه باید گفت برای  پى بردن بشر به مبدأ اصلى جهان و پیمودن این راه هر زمان با تفکر و اندیشه، حقایق تازه‏اى از جهان طبیعت براى انسان کشف شود، فوراً به وجود یک عامل «عقل و شعور» پى مى ‏برد که این طرح زیبا و ظریف را به خاطر زیبایى و یا منافع دیگر آن ریخته است و هرگز به فکر او نمى‏ گذرد که مهندس این ساختمان «تصادف‏» و سازنده‏ اش «اتفاق‏» و باغبان و گلکارش «پیش آمدهاى ناگهانى‏» بوده است! بلکه به همان نسبت راه توحید و خداشناسى در نظر او روشن‏تر و آشکارتر مى ‏شود.[۳۵]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

[۱] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۹۰۷٫

[۲] رساله احکام جوانان (پسران) ؛ ص۱۵۱٫

[۳] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۰۶٫

[۴] داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله) ؛ ص۲۷۸٫

[۵] همان ؛ ص۲۷۹٫

[۶]  سرچشمه مراسم خرافى سیزده بدر از نظر تاریخى به اصحاب الرس، که در قرآن به آن اشاره شده، برمى‏گردد. به حالات اصحاب الرس در تفاسیر اشاره شده، و در یکى از شرح‏هاى نهج‏البلاغه نیز داستان مفصل آن را چنین یافتم: دوازده شهر یا آبادى بود، که هر شهر و آبادى به یکى از ماه‏هاى سال خورشیدى نامیده شده بود؛ آیین مردم آن شهرها بت‏پرستى بود. درختان صنوبر را پرستش مى‏کردند. زیرا صنوبر منبع درآمد خوبى براى آنها بود. روز اول سال، همه مردم از تمام دوازده شهر یا روستا در شهر فروردین جمع مى‏شدند، و مراسم جشنى داشتند. فردا به شهر اردیبهشت مى‏رفتند، و در آنجا مراسمى داشتند. روز سوم به آبادى خرداد مى‏رفتند …، تا به آبادى اسفند که مى‏رسید، دوازده شهر تمام مى‏شد؛ روز سیزدهم دسته‏جمعى از آبادى‏ها خارج شده، به بیابان‏ها مى‏رفتند، و مراسم سیزده و جشن و پایکوبى و آلودگى به انواع مفاسد را در آنجا برگزار مى‏کردند. بنابراین سیزده بدر سنتى بوده که از بت‏پرستان باقى مانده است، همانطور که مراسم شب چهارشنبه‏سورى، که احترامى براى آتش قائل مى‏شوند، سنتى از آتش‏پرستان است.

[۷] قهرمان توحید، شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم (ع) ؛ ص۸۴٫

[۸] تفسیر نمونه ؛ ج‏۶ ؛ ص۱۵۱٫

[۹] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۴ ؛ ص۱۵۸٫

[۱۰] همان ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۵۳۷٫

[۱۱] معاد و جهان پس از مرگ ؛ ص۱۱۲٫

[۱۲] همان.

[۱۳] پیام قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۲۴٫

[۱۴] قهرمان توحید، شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم (ع) ؛ ص۸۴٫

[۱۵] سورۀ کهف؛آیۀ۳۳٫

[۱۶] همان؛آیۀ۳۵٫

[۱۷] تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۴۴۲٫

[۱۸] همان.

[۱۹] همان.

[۲۰] آفریدگار جهان ؛ ص۲۲۶٫

[۲۱] همان.

[۲۲] همان.

[۲۳] پیام قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۳۲٫

[۲۴] خدا را چگونه بشناسیم ؛ ص۴۰٫

[۲۵] آفریدگار جهان ؛ ص۱۵۹٫

[۲۶] همان.

[۲۷] سورۀ ق؛ آیۀ ۹و۱۱٫

[۲۸] پیام قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۳۲٫

[۲۹] پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان ؛ ص۳۶۷٫

[۳۰]سوره فاطر، آیه ۹٫

[۳۱] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج‏۴ ؛ ص۱۲۴٫

[۳۲] پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان ؛ ص۳۶۴٫

[۳۳] همان.

[۳۴] همان.

[۳۵] فیلسوف نماها ؛ ص۹۸٫