به گزارش کلینیک روح درمانی (تهذیب آنلاین)، آیت الله مبشر کاشانی نقل می کنند: در اوایل انقلاب، چند روزی بود که آیت‌الله بهجت مریض بود. یک روز حاج آقا فخر منزل ما آمد و گفت: «از منزل آقای بهجت می‌آیم». گفتم: «به چه مناسبت آنجا رفتید؟ فرمود: «رفتم مطلبی را تذکر دهم». گفتم: «مگر چه شده بود؟

فرمود: «برای مداوای مریضی آقا رفتم». وقتی درِ منزل را باز کرد. گفتم: «آقا! آیا نان و آب گوجه فرنگی، هم، غذا شد که شما می‌خورید؟» گفت: «چه کار کنم؟ چند روزی است که خانواده به مسافرت رفته اند؛ جهتِ غذا، چند عدد گوجه فرنگی را می‌کوبم، نان در آب گوجه می‌زنم و می‌خورم».

حاج آقا فخر فرمود: به ایشان گفتم: «همین علت ضعف و مریضی شما شده است». پس از بیان این مطالب، از مرحوم حاج آقا فخر پرسیدم، از کجا متوجه شدید که آیت‌الله بهجت، به این علت مریض شده است؟

فرمود: «در اتاق نشسته بودم. ناگهان در مکاشفه‌ای دیدم، آقای بهجت، در کاسه‌ای، چند عدد گوجه را کوبید و نان را، در آب گوجه تریت کرد و خورد. در حال مکاشفه به من گفتند: همین باعث ضعف و مریضی ایشان شده است».

بعد از آنکه حاج آقا فخر از آیت‌الله بهجت خداحافظی می‌کند و جدا می‌شود. آیت‌الله بهجت به یکی از مریدان حاج آقا فخر، که همراه ایشان، به خدمت آقای بهجت رسیده بودند. فرموده بود: «قدر این حاج آقا فخر را بدانید. ایشان آدم کم نظیری هستند»