خانه / حکایت اخلاقی / ماجرای دزدی که به دست آیت الله میرغیاثی توبه کرد

ماجرای دزدی که به دست آیت الله میرغیاثی توبه کرد

به گزارش پایگاه تحلیلی تهذیب آنلاین (کلینیک روح درمانی) ،عالم ربانی عارف صمدانی مرحوم ایت الله سیدمومن میرغیاثی از شاگردان عرفانی اخلاقی شیخ عارف و زاهد مرحوم آیت الله شیخ مرتضی طالقانی روز گذشته دعوت حق را لبیک گفت از این رو پایگاه تحلیلی تهذیب آنلاین (کلینیک روح درمانی) با حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد سید عباس موسوی مطلق ، محقق و مولف حوزه علمیه قم که در سفری به حومه تنکابن با این عالم فرزانه دیدار داشته به گفت و گو پرداختیم.

حجت الاسلام و المسلمین استاد سید عباس موسوی مطلق در گفت و گو با پایگاه تحلیلی تهذیب آنلاین (کلینیک روح درمانی) با تسلیت ارتحال عالم ربانی ، عارف صمدانی مرحوم آیت الله سید مومن میرغیاثی طالقانی گفت: ایشان از شاگردان آیات عظام ، عارف کامل مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی طالقانی و عالم عارف مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری و مرجع عظیم الشان مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی بودند . که قریب یکصد سال از سن مبارکشان می گذشت که در گوشه ای از حومه شهر تنکابن امورات خویش را می گذراندند.

استاد موسوی مطلق به دیدارشان با این عالم ربانی اشاره و اظهار کرد: در سال ۱۴۳۵ قمری برابر با ۱۳۹۳ شمسی در اطراف تنکابن به همراه برادر ارجمند و عزیز جناب افروغ توفیق ملاقان با این عالم ربانی حضرت آیت الله سید مومن میرغیاثی طالقانی نصیبم گردید.

علت سکونت و مهاجرت آیت الله میرغیاثی به حومه تنکابن به نقل از استاد موسوی مطلق

استاد موسوی مطلق به علت سکونت آیت الله میرغیاثی در حومه تنکابن اشاره و اظهار کرد: در دیداری که با ایشان داشتم فرمودند: بیش از ۵۰ سال قبل برای ماه رمضان مرا به اینجا دعوتم کردند. یک شب بعد از نماز خانمی آمد جلوی مسجد و شروع به گریه و ناله کرد ، اطرافش را گرفتند ، می گفت : تمام دارایی من یک گاو بوده آن را هم دزدیده اند کسی جواب گو نیست. آیت الله میرغیاثی فرمودند به پاسگاه رفتم و آنجا گفتند نمی توانند کاری بکنند ،بعد رفتم سراغ رئیس پاسگاه که یک استوار بود اما بی ادب بود و گفت ما که دزد ها را نمی شناسیم شما هم به کار خودت برس و نمازت را بخوان.

وی ادامه داد: آیت الله میرغیاثی در ادامه نقل نمودند که روز بعد به یکی از مناطق اطراف برای یک مجلس ختم رفتیم، آنجا سخن از این بود که چند نفر دزد را گرفتند و گفته اند ما با اجازه رئیس پاسگاه گاوها را می دزدیدیم و سهم او را هم می دادیم، اگر گاو را می کشتیم یک ران آن سهمیه رئیس پاسگاه است ، آیت الله میرغیاثی فرمود: فهمیدم که خیلی اوضاع خراب است و چقدر به این مردم ظلم می شود لذا یک نامه به مرحوم آیت الله بروجردی نوشتم .ایشان فرمودند لازم است ، واجب است ، بروید همانجا بمانید تا آنان رستگار شوند حتی اگر شده دست از خاندان و خویشانت بکشی .در نتیجه بنا به دستور آن مرجع بزرگوار بیش از ۵۰ سال است در کنار این مردم هستم .

دیدار آیت الله میرغیاثی با آیت الله قاضی

استاد موسوی مطلق به دیدار آیت الله میرغیاثی با آیت الله قاضی اشاره و افزود: در آن دیدار آیت الله میرغیاثی به دیدارشان با عارف کبیر آیت الله قاضی اشاره نمودند که چند مرتبه در نجف و حرم مطهر خدمت مرحوم آیت الله العظمی سید علی قاضی رسیده ، اما از کلمات ایشان چیزی به خاطر نداشت ، الا جذبه و عظمت مرحوم قاضی .

استاد در بیان شاگرد

استاد موسوی مطلق گفت: در این دیدار با این عالم ربانی از استادشان مرحوم آیت الله شیخ مرتضی طالقانی سوال نمودند که آیت الله میرغیاثی فرمودند: شیخ مرتضی طالقانی در تواضع کم نظیر بود، با این که نظیر او علماً کم بود و همه به علمیّت او اعتراف داشتند اما اگر یک طلبه جامع المقدمات خوان به او می گفت مقدمات درس بده، درس می داد، لذا گاهی ادبیات می گفت، گاهی لمعه، رسائل مکاسب، گاهی کفایه و خارج و گاهی هم علوم معقول.

نماز اول وقت مهمترین توصیه شیخ مرتضی طالقانی

وی افزود: آیت الله میرغیاثی فرمودند از مهمترین سفارشات مرحوم آیت الله شیخ مرتضی طالقانی این بود که نماز خود را به وقت بخوانید، نماز به وقت ارزش دارد، مثل گوسفند دست و پا شکسته که اگر با گله باشد هر طور شده خودش را می رساند ولی اگر جدا بیفتد طعمه گرگ می شود.

http://uupload.ir/files/xico_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%AA-1395.jpg

ماجرای دزدی که به دست آیت الله میرغیاثی توبه کرد

استاد موسوی مطلق به ماجرای دزدی که توسط آیت الله میرغیاثی توبه نمود اشاره و بیان کرد: آن روز آیت الله میرغیاثی برایم نقل نمود که در همین محل مشغول ساختن مسجد بودبم، کمک های مردم را هم در منزل نگه می داشتم، یک شب مشغول نماز شب بودم، در قنوت نماز، دیدم یک مرد قوی هیکل با چکمه و یک قمه در دستش مقابلم ایستاده است، نماز تمام شد، دیدم افتاد روی دست و پای من و گریه می کرد و گفت: من آمدم شما را بکشم و پولها راببرم. اما دیدم یک آقائی دستش را بالای سر شما گرفته بود، کی بود؟! گفتم : نمی دانم من که کسی را ندیدم.

استاد موسوی مطلق ادامه داد: آیت الله میرغیاثی گفتند به آن دزد گفتم بیا حالا توبه کن،گفت رفیقم سر کوچه منتظر است، بروم او را هم بیاورم توبه کند، رفت با رفیقش آمد، من هم قرآن آوردم و آن ها قسم خوردند که دیگر دزدی نکنند و گفتم اگر دزدی نکنید خدا از حلال برای شما می رساند و از پولهای خودم مبلغی را هم به آنان دادم. بعد از مدتی آمد و گفت : آمده ام عقد ازدواج مرا بخوانی، خوشحال شدم و گفتم قضیه چیست؟! گفت : من به خدا قول دادم، دزدی نکنم، ولی فشار آمد مجبور شدم یک شب به قصد دزدی بروم منزل یکی از پولدارهائی که نشان کرده بودم. شب رفتم روی دیوار که وارد حیاط بشوم، اما دختر صاحب خانه در حیاط منزل بود، دختر را دیدم، مهرش به دلم افتاد، پشیمان شدم برگشتم، بعد به عنوان خواستگاری رفتم، آن ها قبول کردند، هم زیباست و هم پول دار، یاد حرف شما افتادم، گرچه من به عهدم وفا نکردم، ولی خدا به عهدش وفا کرد.

امیرمحسن سلطان احمدی

تلگرام

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

bigtheme
error: