خانه / حکایت اخلاقی (برگه 2)

حکایت اخلاقی

ماجرای بیماری آیت الله بهجت و نسخه حاج آقا فخر تهرانی

حاج آقا فخر تهرانی فرمود: «برای مداوای مریضی آقا رفتم». وقتی درِ منزل را باز کرد. گفتم: «آقا! آیا نان و آب گوجه فرنگی، هم، غذا شد که شما می‌خورید؟» گفت: «چه کار کنم؟ چند روزی است که خانواده به مسافرت رفته اند؛ جهتِ غذا، چند عدد گوجه فرنگی را می‌کوبم، نان در آب گوجه می‌زنم و می‌خورم».

ادامه مطلب »

هنوز آمادگی برای آمدن امام زمان عج را نداریم!

جمعی از صلحا در نجف اشرف که از آدم های بسیار خوب و مقدّس روزی با خودشان نشستند و گفتند: چرا امام نمی ‌آید؟ در صورتی که ما بیش از سیصد و سیزده نفر که او لازم دارد هستیم. به این فکر افتادند که سرّ تأخیر در ظهور را به دست آورند.

ادامه مطلب »

عملی که بعد از مرگ هم برای صاحبش گناه ثبت می کند

سپس میزبان شمّه‌ای از حقوق والدین بر گردن فرزند را برای ورثه بازگو کرد. به‌ ویژه آنکه به آنان یادآور شد، بعد از وفات پدرتان نیاز او به شما چندین برابر شده؛ در ادامه گفت: من پدر شما را چند شب قبل در شدیدترین عذاب در خواب دیدم.

ادامه مطلب »

زود دیگران را قضاوت نکنیم

یکی از معضلات جامعه امروزی ما این است که به‌راحتی درباره افراد قضاوت می‌شود، بدون آنکه حکمی ثابت شود، اتهامات فراوانی زده می‌شود، غافل از آن‌که به فرموده قرآن فرشتگان همواره در حال ثبت تک‌تک اعمال ما هستند و باید بسیار دقت کرد.

ادامه مطلب »

راز کسب آرامش درون و خوشبختی

چند نفری که در جستجوی آرامش " درون " بودند، نزد " استاد " رفتند و از او پرسیدند: " استاد " شما همیشه یک لبخند روی لب‌تان است و به نظر ما خیلی آرام و خشنود به نظر میرسید. لطفاً به ما بگویید که راز خشنودی شما چیست؟؟!

ادامه مطلب »

راز مرگ فرزند خردسال شیخ حسنعلی اصفهانی!

نهایت بندگی را می‌توان در نماز دید و شاید عمل دیگری چنین نباشد که مصداق این مقدار عبودیت و تضرع در پیشگاه معبود بی‌همتا باشد پس باید دقت کرد، نه‌تنها هیچ‌گاه این عمل ترک نشود بلکه در بهترین مکان و زمان، یعنی در مسجد و اول وقت انجام گیرد.

ادامه مطلب »

عنایت حضرت معصومه(س) به پدر امام موسی صدر

به حضرت معصومه علیها السلام خطاب می‌کنند: عمه‌جان، اگر عُرضه دارید، این طلبه‌ها را اداره کنید؛ اگر ندارید، به پدر یا برادر ارجاع بدهید و از آن‌ها کمک بگیرید. این طلبه‌ها که خدمت دین جدّت می‌کنند، آیا باید از گرسنگی بمیرند؟ و الّا من دیگر برای زیارت نمی‌آیم! و بیرون آمدم. ناگهان متوجه شدم که چرا باید چنین تعبیری کنم و این جور خلاف ادب برخورد کنم؟ خیلی ناراحت شدم.

ادامه مطلب »
bigtheme