خانه / حکایت اخلاقی (برگه 9)

حکایت اخلاقی

شرح صدر و تواضع آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی

شنیده ام که ناسزا گفته ای، این عمل شما از دو حالت خارج نیست یا بحق است، پس مرا از غفلت دور کرده ای و آگاه به اشتباهم نموده ای یا به ناحق است پس بهانه ای دست من داده ای که وقتی فردای قیامت دست مرا گرفتند و خواستند به سوی جهنم ببرند به همین بهانه از جدت بخواهم تا مرا یاری کند.

ادامه مطلب »

رکوع نماز آیت الله نخودکی یک شب طول کشید

آن شب برف بسیاری بارید و من نگران حاج شیخ شدم تا اینکه هنگام سحر که برای باز کردن درهای حرم مطهر آمدیم، به خادم بام گفتم زودتر برو ببین ایشان در چه حالند، پس از چند دقیقه خادم بازگشت و با بهت و حیرت گفت: ایشان همانطور در حال رکوع هستند و پشت ایشان با سطح برف مساوی شده است.

ادامه مطلب »

عدالت علی وار شیخ انصاری!

مادر شیخ انصاری از او گله کرد و گفت:تو می دانی که برادرت منصور در شدت فقر به سر می برد و ماهانه ای که به او می دهی، برای او کم است، در صورتی که این همه اموال تحت تصرف تو است.

ادامه مطلب »
bigtheme